


نماز
ذرهاى بىنهایت کوچک، در فضایى بس گسترده بودم. خود را بىپناه احساس مىکردم. نه قدرتى داشتم که بر خود مسلط شوم و سکون یابم و نه در مقابل تلاطم و هیاهوى جنجالى محیط پیرامون، توان مقابله و حفظ خویشتن خویش داشتم. آواره بودم و سرگردان، تشویش و نگرانى، آیندهام را تاریک ساخته بود.
نمىدانستم چه کنم و به کدامین سو، راه خود را پیش گیرم. در انتظار نشسته بودم؛ و در این اندیشه که باید نگرانى و اضطراب پایان یابد. باید از این همه تحقیر و بیگانگى از خود و در هم شکستگى، رها شوم. اما چگونه؟ گوش به زنگ، چشمان در انتظار، همانند هر منتظر نگرانِ چشمبهراه،صداهایى پیرامون تن لرزیدهام مىپیچید و هر از گاهى مرا به سوى خود فرا مىخواند و با ظاهر فریبندهاش قصد ربودنم را داشت. من ذرهام به دنبال قدرت بودم. قطرهام دنبال اقیانوس، تا با اتصالم بر آن، قوى شوم و همانند آن آرام گیرم.
گاهى خیال مىکنم که این صداهاى پیچیده در پیرامونم، مرا آرامش خواهند داد. لرزش را از من دور و سکون و آرامش، به من خواهد بخشید. لیک، با اندک نزدیکى به آن، احساس دورى در من پیدا مىشود و سرگردانتر مىگردم. چیزى از اسارت من نکاست، بلکه قیدهاى اسارت بر گردنم زیادتر شد. انتظار، صد افزون شد تا در میان صداها که از هر سو به سراغ من مىآیند نداى دلنشینم را دریابم. لحظهها مىگذرد. من بىتابىام افزونتر و انتظارم بیشتر مىشود. دیگر فراق را تحمل نیست. ناگهان ندایى سر داده مىشود که بوى امید از آن مىآید و نوید پایان انتظار را دارد. آن ندا خیلى جذاب است. گویى در کنارم با من است، اما من غافل و بىخبر. کیست، چیست، که این چنین آرامش و سکون را برایم به ارمغان مىآورد؟ آرى این مؤذن است که بر بالاى بام عشق، نام معشوقم «اللّه»را با توصیف به بزرگى بر زبان جارى مىکند.
اللهاکبر! گویا از ذره بودن، بوى خلاصى و از قطره بودن بوى نجات مىآید. از شوقِ شنیدن نام یار، سر به راه به سوى او مىروم. تا آن که بر در جایگاهى که اذان گفته شد، برسم. حال با دلى سرشار از اراده و تصمیم و مملو از عشق و ارادت سر به آستان باید گذاشت و باید از خود گذشت و تسلیم معبود خویش شد.
باید به نماز ایستاد؛ باید با خدا بدون واسطه سخن گفت. آرى باید نماز خواند، نماز:
محنت این سرا بکش، ریح نجات مىرسد
در ظلمات صبر کن، آب حیات مىرسد
گر تو کنى به دوست رو، تن بدهى به حکم او
صد مددش به جان تو از جذبات مىرسد
بهر حلاوت حیات، تن به نبات عشق ده
چوب، چو در شکر رسد، شاخ نبات مىشود
بار صلات را بکش، تلخى صوم را بچش
بهر صلات و صوم از او، صد صلوات مىرسد
حج بگذار اگر تو را هست توان و طاقتى
در ره کعبه حاج را، صد برکات مىرسد
عشق بورز اى پسر، در ره عشق باز سر
کشته عشق دوست را، تازه حیات مىرسد
در ره حق ثبات ورز تا برسى به دوست فیض
عذر فتور خواستن، کى به ثبات مىرسد(1)
گفت پیغمبر، رکوع است و سجود
بر در حق کوفتن، حلقه وجود
حلقه آن در، هر آن کو مىزند
بهر او، دولت سرى بیرون کند(2)
نماز، محبوب عارفان، بهشت خلوص اُنس و معراجالسالکین و صلوةالعارفین است. نماز، موهبت و سرچشمه فیض است که لایزال در اختیار ما قرار داده است.
نماز، دروازهاى است، گشاده به عرصه پهناور و مصفا. دریغ است که آدمى عمرى را در جوار بهشت مصفایى بگذراند و سرى بدان نکشد و عزیزان و دلبندان خود را بدان سوق ندهد.
هیچ وسیلهاى مستحکمتر و دائمتر از نماز براى ارتباط میان انسان با خدا نیست. نماز ستون دین است. اسلام در حکم یک بناى برافراشته و یک ساختمان هماهنگ و پابرجاست و در میان معارف اسلامى، تنها نماز است که نقش اساسى را در حفظ آن ایفا مىکند و حکم ستون براى این مجموعه دارد. بدین ترتیب به آنان که نمازشان ترک شده است، یا از اول تارکالصلوة بودهاند و آنان که نمازشان فقط ایستادن و خم شدن و سر بر مهر گذاردن است و از روح و محتواى نماز بهرهاى نبردهاند، باید گفت که: گنجینه بس ارزشمندى را از دست دادهاید و بر مابقى معارف و دستورهاى دینى خود لطمه وارد ساختهاید.
اما این نماز حقیقتى است که رسول خدا را به معراج برد و مؤمنین را به معراج مىبرد. نماز دومین اصلى است که همه انبیاى الهى و خود قرآن نیز بعد از ایمان به خدا برشمرده است.
نماز نور چشم مؤمن است.
پی نوشت ها
1. دیوان فیض کاشانى
2.مولوى
http://salat.ir/v_mainpage.php?pgid=64&rcid=284
خوف و رجا
چکیده :
خوف و رجا، دو عامل نیرومند روانی برای حرکت انسان به سوی سعادت و دستیابی به فضیلتها و خوشبختی در هر دو جهان است. در سایه خوف از خداوند، آدمی به مقامهای بالا دست مییازد، چنانکه خداوند میفرماید: «وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأوی؛ آن کس که از مقام پروردگارش ترسید و خود را از پیروی هوای نفس بازداشت، بهشت از آن اوست».(نازعات: 40 و 41(
پیامبر گرامی اسلام در روایتهای متعددی به خداترسی مؤمن اشاره میکند و میفرماید: «أعْلَی النَّاسِ مَنزِلَةً عِندَاللّهِ أخوَفُهُمْ مِنهُ؛ بلندپایهترین مردم نزد خدا، خداترسترین آنهاست».(1)
رسول اللّه صلی الله علیه و آله خوف از خدا را عامل نجات آدمی شمرده و فرموده است: «ثَلاثٌ مُنجِیاتٌ... خَوفُ اللّهِ فِی السِّرِّ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإن لَمْتَکُن تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ؛(2) سه چیز نجاتبخش است: ...ترس از خدا در نهان، چنانکه گویی او را میبینی، چه اگر تو، او را نمیبینی، او، تو را میبیند.»
از آموزههای نبوی برمیآید که مؤمن همواره باید میان دو صفت بیم و امید قرار داشته باشد. پیامبر رحمت میفرماید:
لَوْ تَعْلَمُونَ قَدْرَ رَحمَةِ اللّهِ لاَتَّکَلْتُم عَلَیها وَ ماعَمِلْتُم إِلاّ قَلِیلاً وَ لَو تَعلَمُون قَدْرَ غَضَبِ اللّهِ لَظَنَنْتُمْ بِأَن لاتَنجُوا.(3)
اگر اندازه رحمت خدا را بدانید، بر آن تکیه خواهید کرد (و آسوده خاطر خواهید شد) و جز اندکی عمل نخواهید کرد و اگر اندازه خشم خدا را بدانید، خواهید پنداشت که هرگز نجات نمییابید.
یکی از مهمترین آثار خوف آن است که آدمی را از گناه بازمیدارد. خائفان همواره خدا را ناظر بر احوال و رفتار خود میدانند. ازاینرو، فطرت پاک خود را به گناه نمیآلایند. آدمی در پرتو این احتیاط و توجه، در قیامت، لباس امنیت و آسایش ابدی بر تن میکند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
قالَ اللّهُ تَبَارَکَ وَ تَعالی: وَ عِزَّتِی وَ جَلالِی لاأَجْمَعُ عَلی عَبْدِی خَوْفَینِ وَ لاأَجْمَعُ لَهُ أَمْنَیْنِ فَإذا أَمِنَنِی فِی الدُّنیا أَخَفْتُهُ یَوْمَ القِیامَةِ وَ إذا خافَنِی فِی الدُّنیا أَمِنتُهُ یَوْمَ القِیامَةِ.(4)
خدای تبارک و تعالی فرمود: به عزت و جلالم سوگند که برای بندهام، دو ترس و دو امنیت را با هم فراهم نمیآورم. پس اگر در دنیا، خود را از من ایمن بداند، در روز رستاخیز، او را هراسان کنم و اگر در دنیا از غضب من بترسد، در روز قیامت، او را ایمن گردانم.
انسان مؤمن معتقد است که خداوند میتواند او را از نعمتهای دنیوی و اخروی بهرهمند سازد و میتواند او را محروم کند. این اعتقاد، منشأ ایجاد خوف و رجا به خدا است. هرگاه این اندیشه، در قلب آدمی راسخ شود، انسان پی میبرد که همه چیز دست خداست و تنها باید به او امید بست و از او هراسید. البته خوف و رجا باید متعادل باشند. هرگاه خوف و رجای مؤمن با هم مقایسه شود، هیچ یک بر دیگری نمیچربد. خداوند میفرماید: «یَحْذَرُ اْلآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ؛ از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید بسته است».(زمر: 9)
باید توجه داشت که خوف و رجا در نقطه مقابل یکدیگر قرار ندارند. نقطه مقابل رجا، ناامیدی از رحمت خداست و نقطه مقابل خوف، امنیت کامل از عذاب و کیفر الهی است که هر دو از گناهان بزرگ به شمار میآیند.
پی نوشت ها
1. میزان الحکمة، ج 4، ص 1564.
2. همان، ص 1566.
3. همان، ص 1568.
4. همان، ج 4، ص 1576.
http://salat.ir/v_mainpage.php?pgid=64&rcid=277
...امواج بلا را به وسیله دعا از خود دور کنید. بحارالانوار ج 93 ص 301
...
اَلسَّلام عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْن اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یااَباعَبْدِاللّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِِْ سْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللّهُ فى ها وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَلَعَنَ اللّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ للّه
ْوَمِنْ اَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِیائِهِمْ یااَباعَبْدِاللّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ وَلَعَنَ اللّهُ الَ زِیادٍ وَالَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللّهُ ابْنَْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَاَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ دٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَاِلى فاطِمَةَ وَاِلَى الْحَسَنِِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِکَ وَبَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَعَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللّهِ وَاِلَیْکُمْمِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَمُوالاةِ وَلِیِّکُمْ وَبِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ
بینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَرائَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْحارَبَکُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَلى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللّهِ وَاَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکُمْ مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍْحَقِّ مِنْکُمْ وَاَسْئَلُ اللّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَهافِى الاِْسْلامِ وَفى جَمیعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُواُمَیَّةَ وَابْنُ اکِلَةِ الاَْکْبادِ اللَّعینُابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَلِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ فى کُلِّ
قَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَمُعاوِیَةَ وَیَزیدَبْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَالاْ بِدینَ وَهذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِالُ زِیادٍ وَالُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللّهِ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَوَالْعَذابَ الاَْلیمَ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا وَاَیّامِ حَیاتى بِالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَالِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمُ السَّلامُ
آنگاه صدمرتبه مى گویى :
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاخِرَ تابِعٍ لَهُعَلى ذلِکَ اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
آنگاه صدمرتبه بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِالَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً مابَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ
وَلا جَعَلَهُ اللّه ُاخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَعَلى عَلِى ِّبْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سپس مى گویى :
َظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْبِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَخامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَاللّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَالَ اَبى سُفْیانَ وَ الَ زِیادٍ وَالَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ
به سجده مى روى و مى گویى :
اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند امیرالمؤ منین و فرزند سرور اوصیاء سلام بر تو اى فرزند فاطمه سرور زنان جهانیان سلام بر تو اى کسى که خدا از خون پاک تو و پدر بزرگوارت انتقام مى گیرد و از ستم رسیده به تو دادخواهى مى کند سلام بر تو و بر ارواحى که در آستانت مدفون شدند بر همه شما از جانب من درود خدا همیشه تا هستم و باقیست شب و روز اى ابا عبداللّه هر آینه بزرگ است سوگ تو بزرگ است مصیبت تو بر ما و بر تمام مسلمانان و ناگوار و بزرگ است مصیبت تو در آسمانها بر تمام اهل آسمان پس خدا لعنت کند امّتى را که پایه گذارى کرد اساسِ ظلم و بیداد را بر شما اهل البیت و خدا لعنت کند امّتى را که شما را راندند از مقام شما و شما را راندند از مقامهایى که خدا آن مقامها را براى شما ترتیب داده بود و خدا لعنت کند امّتى را که شما را کشت و خدا لعنت کند کسانى را که زمینه سازى کردند براى جنگ با شما را، من بیزارى مى جویم
بسوى خدا و بسوى شما از آنها و از پیروان آنها و دنباله روهاى آنها و یاوران آنها اى ابا عبداللّه ! من صلح هستم با هر کس که با شما صلح است و دشمن هستم با هر کس که با شما دشمن است تا روز قیامت و خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان و خدا لعنت کند بنى امیّه همگیشان را و خدا لعنت کند پسر مرجانه را و خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که زین کردند و لگام کردند و نقاب بستند براى جنگ با تو!پدر و مادرم به فداى تو! مصیبت من بخاطر تو بزرگ است پس درخواست مى کنم از خدایى که مقامت را گرامى داشت و گرامى داشت مرا به تو که روزیم کند خونخواهى تو را به همراه امام پیروزمند از خاندان محمّد که درود خدا بر او و آل او باد. بارالها! قرار بده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین (که بر او باد سلام )، در دنیا و آخرت اى اباعبداللّه ! من نزدیک مى شوم به سوى خدا و به سوى رسول او و به سوى امیرالمؤ منین و به فاطمه و به حسن و به تو بوسیله دوستى تو و بوسیله دورى جُستن (از کسانى که با تو جنگ کردند و با تو دشمنى کردند و با بیزارى جستن از کسى که پایه گذارى کرد اساس ظلم و ستم را بر شما و بیزارى مى جویم به سوى خدا و به سوى رسول او) از کسى که آن را پایه گذارى کرد و ساختمانش را بر آن بنا کرد و جارى کرد ظلم و ستمش را بر شما و بر پیروان آنها، بیزارى جستم به سوى خدا و به سوى شما از آنها و نزدیک مى شوم به خدا سپس به شما بوسیله دوستىِ شما و دوستى با دوستان شما و با بیزارى جُستن از دشمنان شما
و بر پا کنندگان جنگ با شما و با بیزارى جستن از پیروان و همراهان آنها، همانا من صلح هستم با کسى که با شما در صلح است و در جنگ هستم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که با شما دوست است و دشمن هستم با کسى که با شما دشمنى دارد پس درخواست مى کنم از خدایى که گرامى داشت مرا به معرفت شما و معرفت دوستان شما و به من روزى کرد بیزارى از دشمنانشان را که مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد و اینکه پابرجا بدارد نزد شما قدم راستىِ مرا در دنیا و آخرت و از او مى خواهم که برساند مرا به مقامِ محمود شما در نزد خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام مهدى رهبر و راهنماى آشکار و گویاى به حقّ از خودِ شما است و از خدا درخواست مى کنم به حقّ شما و به آن مقامى که نزد او دارید که بدهد به من بخاطر سوگوارى براى شما بهترین عطاى سوگوارى در مصیبتى را، چه مصیبتى ! که بسیار بزرگ است و داغش در اسلام عظیم است و در تمام آسمانها و زمین این چنین است . خدایا! قرار بده مرا در این جایگاهم از کسانى که از جانب تو صلوات و رحمت و آمرزش به آنها مى رسد خدایا قرار بده زندگیم را زندگى محمّد و خاندان محمّد و مرگم را مرگ محمّد و خاندان محمّد خدایا این روز روزى است که مبارک دانست آن را بنى امیّه و پسر آن زن جگرخوار، آن ملعون پسر ملعون بر زبانت و زبان پیامبرت (که درود خدا بر او و خاندانش باد) در هرجا و هر مکانى که توقّف کرد در آن پیامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد.
خدایا! لعنت کن اباسفیان و معاویه و یزد بن معاویه را بر آنها لعنتى از جانب تو باد براى همیشه ، و این روز روزى است که شاد شد به آن دودمان زیاد و دودمان مروان بواسطه کشتن حسین که درود خدا بر او باد. خدایا! مضاعف کن بر آنان لعن از جانب خود و عذاب دردناک را، بارالها من تقرّب مى جویم به سویت در این روز و در این جایى که هستم و در روزهاى زندگانیم با بیزارى جستن از آنها ولعنت بر آنها و با دوستى با پیامبرت و خاندان پیامبرت که درود بر او و بر آنها باد
خدایا لعنت کن اوّلین ظالمى که ظلم کرد در حقّ محمّد و خاندان محمّد و آخرین کسى که پیروى کرداو را در این ظلم . خدایا لعنت کن گروهى را که پیکار کردند با حسین و همراهى نمودند و پیمان بستند و از هم پیروى کردندبراى کشتن او. خدایا! لعنت کن همه آنها را.
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر ارواحى که بر آستانت فرود آمدند بر تو باد از جانب من سلام خدا تا ابد تا من باقى هستم و باقیست شب
و روز و خدا قرار ندهد آن را آخرین عهدِمن براى زیارت شما.
سلام بر حسین و بر على فرزند حسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین
خدایا! مخصوص گردان اوّلین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اوّلى (ابابکر) سپس دوّمى (عمر) و سوّمى (عثمان ) و چهارمى (معاویه ) راخدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبید اللّه فرزندزیاد و پسر مرجانه را و عمر فرزند سعد و شمرو دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان تا روز قیامت
خدایا! حمد براى توست حمد و ستایش سپاسگزاران تو برمصیبت زدگى آنها. ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم خدایا روزیم کن شفاعت حسین را در روز ورود (به قیامت )و ثابت بدار گام راستیم را نزد خودت با حسین و یاران حسین آنانکه جان بخشیدند در برابر حسین که درود بر او باد.
منبع : الشیعه
...